الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
418
ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )
گفت « زهير ابن اميه » ، گفت بگذار چهارمين نفر را نيز پيدا كنيم ، اين را گفت و نزد « ابو البخترى ابن هشام » رفت و سخنانى كه به « مطعم » گفته بود تكرار كرد « ابو البخترى » پرسيد آيا كسى هست در اين راه ما را همراهى كند ؟ « هشام » گفت بلى و نام آنها را بر شمرد گفت : بگذاريد نفر پنجم را بيابم اين را گفت و بسوى « زمعة ابن اسود ابن مطلب » حركت كرد ، براى او نيز همان سخن را تكرار كرد ، وى پرسيد آيا در اين راه همكارى دارى ؟ در جوابش نام دوستان هم پيمانش را ياد آور شد . همه با هم قرار گذاشتند شب هنگام در نقطهاى از بلنديهاى مكه گرد آيند و با هم تصميم نهائى را بگيرند ، پس از گرد آمدن تصميم گرفتند فردا در جلسه مشورتى قريش حاضر شوند . و نخستين نفرى كه شروع به سخن مىكند و در صدد نقض آن پيمان بر مىآيد « زهير » باشد سپس هر كدام در تأييد آن مطلبى را اظهار نمايند . فردا حاضر شدند « زهير » هفت بار اطراف خانه كعبه را طواف كرد و سپس در ميان جمعيت آمده ، گفت : اى مردم مكه آيا اين درست است كه ما غذا بخوريم ، نوشيدنى بياشاميم و لباس بپوشيم اما بنى هاشم هلاك گردند ، سوگند به خدا من از پا نمىنشينم تا اين پيمان نامه ستمگرانه را از هم بدرم . « ابو جهل » از آن گوشه « مسجد الحرام » صدا بلند كرد دروغ مىگوئى تو اين كار را ندارى . « زمعة ابن اسود » در جواب « ابو جهل گفت » : سوگند به خدا تو از همه دروغگوترى ما به اين نوشته همان وقت هم راضى نبوديم : ناگاه صداى « ابو البخترى » از جانبى ديگر بلند شد كه : به خدا قسم « زمعه » راست مىگويد ما به آن راضى نبوديم و به آن چه در آن نوشته است اقرار نمىكنيم